تبليغاتX
از یاد رفته
از یاد رفته


با امید تلخی هر شکستی شیرین میشه



 سلامی به سیاهی شب ..

بچه ها امروز خیلی دلم گرفته اخه امروز اولین سشال عزیزترین کسم هست اره همین ۲۴ بهمن ۸۵ بود ساعت ۳عصر بود منتظر بودم بیاد کتابخونه تا باهم درس بخونیم اما  یهو صدای ترمز هولناک دلم رو شکست وقتی رفتم بیرون دیدم همه جمع هستن اصلا یه لرزه دلم شور خورد دیدم خون جاری شده وای خدا وقتی رفتم جلو ...

شب قبلش بهم زنگ زدو گفت حسین خواب دیدم که من اینور رود هستم وتو ان طرف رود بهش گفتم دست از خرافات بردار اما یکسال گذشت یکسالی که به دست وپای بعضی ها افتادم تا به درد دلم گوش کن وبعضی ها هم اول گفتن برو گمشو وبعضی ها هم شدن دوست اما وسط راه تنهام گذاشتن والبته بعضی ها موندن ...سنگ صبورم ایکاش اون روز من هم میمردم تا گدایی محبت نکشم ایکاش مگه نگفتی عاشورا میای ؟//

***تقدیم به عزیزترینم...***

خداحافظ ای شهر شبهای روشن

خدا حافظ ای قصه ای عاشقانه

خدا حافظ ای ابی روشن دل

خداحافظ ای عشق شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ایداغ بر دل نشسته

تو تو تنهای نمیزاری ای عمر من

تو را میسپارم به دلهای خسته

تو را میسپارم به مینای مهتاب

تو را میسپارم به دامان دریا

اگر شب بشینم اگر شب شکسته

اگر شب بشینم به رویای فردا  

به شب میسپارم تا که نسوزم

به دل میسپارم  تو را تا نمیرم

خداحافظ ای برگ ودل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندی

خدا حافظ ای نو بهار همیشه

**خانوم دکتر تیموری**

سلام شما توی این مدت خیلی زحمت کشیدین خیلی باهام صحبت کردین داشتم همه چیز رو فراموش میکردم اما ...اما امروز ظهر بهترین ابجی بهم زنگ زد وگفت دیگه حالم از تو بهم میخوره ومنو ابجی صدا نکن ...اما خانوم دکتر بابت دارو ممنون باشه میگم همه بدونن من بیماری قلبی دارم.گفته اگه ناراحت بشی خطر داره اما چه کنم ...شما مثل یه خواهر مراقب سلامتی من هستید باور نمیکنم دکتر به این مهربونی پیدا بشه ...گفتین حالا طرح کار اومدین اینجا اره شما باید برین چون...

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت توسط ح.زینتی |