تبليغاتX
...سبز خواهم شد


...سبز خواهم شد

زندگی داره یه روز تموم میشه امروز وفرداش داره دیروز میشه

 یه سال دیگه پیرترشدم....درست بیست سال پیش اخرای شهریور  بود که بدنیا اومدم .... 

  خلاصه چه دلم بخواد چه نخواد عقربه های عمرم روی ۲۱ ایستاده ...نه یعنی من ۲۱ سالم شدچه زود بابا من هنوز امید وارزو دارم چخبراینقدر تند تند میری ...اصلا یکی نیس بگه کارنامه ۲۰ سالت چطور بوده چند تا تجدید اوردی کجاها قبول شدی خدایش بعضی وقتا دلم میخواد زمان وایستا ... چه زود گذشت وقتی بچه بودم چه ارزوهای داشتم کل ارزوم شده بود یه ماشین پلاستیکی بعدش ارزو داشتم فوتبالیست بشم بعد گفتم نه معلمی بهتره همین جور گذشت تا گفتم میتونم هنر پیشه بشم ومعروف بشم دبیرستان که رسیدم گفتم خدایا میشه یه روز بهم بگن دانشجو...منم برم اموزش عالی لما حالا چی ؟الان ارزوهام بیشتر وبزرگتر شده یا کم شده اره الان دلم میخواد توی رشته پیشرفت کنم بعد تدریس کنم وهمین جوری برم بالا گفتنش راحته اما عمل بهش سخته کاش یه خورشیدی بود میشد رفت گذشته رو درست کرد کاش...

حالا چه دلم بخواد چه نخواد رفتم توی ۲۱ سالگی ودیگه باید خودمو واسه مشکلات سختری امده کنم باید از لحظاتم بهتراستفاده کنم تا زمانو نگه دار ۳۰ شهریور ۸۹ کجام/چکار میکنه ؟ایا عقب گرد دارم یا پیشرفت...

نمیدونم باهام موافقین یانه ادم خودش که نمیتونه براخودش جشن بگیره خیلی سخته اینجور نوشتن ...

۳۰ شهریور یه بهونس برای تلنگری به خودم که حسین عمرت داره میره حواست باشه ها تا حالا چی جمع کردی ..چندتا هستن که ازت راضی ان چندتا دلو شکستی اگه همین الان عزرایل عمرتو بگیره چه سرنوشتی داری

من هم مثل ادمای دیگه جایز الخطام شاید بعضی وقتا اشتباه کنم شاید دل بعضی ها رو شکسته باشم شاید ظاهر وباطنم فرق بداره خلاصه منم ادمم دلم میخواد اگه به کسی بدی کردم بگه تا جلوی جمع ازش عذر خواهی کنم معلوم نیس تا کی باشم نمیخوام کسی  ازم کینه ای بداره ....

چه حس خوبی داری وقتی روزی را که برای تو خیلی مهم

است؛ "همه" به یاد دارند و به همراه تو شادی می کنند؛ همه

ی آنهایی که "دوستت دارند"...

 

حرفای خودمونی

خب چیزی به مهرماه نرسیده وهمه میرن دنبال درس وکارشون اونای که مدرسه میرن یا میخوان کنکور بدن واونای که دانشجو هستن میرن دانشگاه

میخوام بگم این ترم درسام خیلی سنگینه نمیتونم همیشه نت بیام...ممکنه وبلاگم فسیل بشه پس انتظار نداشته باشین وبلاگم اپ تو دیت باشه شاید هرماه یاهردوماه یه بار یه متنی بذارم شایدهم قید وبلاگمو زدم فکر کنم دوسال کافی باشه خلاصه اگه بار گران بودیم رفتیم اگه نامهربان بودیم رفتیم البته سعی میکنم از حالتون جویا باشم اما نمیتونم اپ کنم برام دعا کنین

بازم میگم اگه کسی ازم دلخوری داره بگه نمیخوام کسی ازم دلخور باشه منم اونای که بهم این دوماهه تهمت زدن با اسمم وبلاگ زدن عکس....گذاشتن بخشیدم

براهمتون دعا میکنم

((زندگی هرطور که باشه میگذره

                                        من وتو مسافریم توی این روزا...))

....فردا وپس فردا تولد دودوسته که این مدت خیلی درحقم لطف داشتن دلم میخواد یه جوری جواب زحماتشون رو بدم پس منتظر باشین ....

نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 10:48 توسط ح.زینتی| |

 پروردگارم ،مهربان من


از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!


در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است


و هر زمزمه ای بانگ عزایی


و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی .......


در هراس دم می زنم


در بی قراری زندگی می کنم


و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است


من در این بهشت ،


همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.


"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"


"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"


دردم ، درد "بی کسی" بود

دلم تنگ است ، دلم اندازه حجم قفس تنگ است ، سکوت از کوچه لبريز است ، صدايم خيس و باراني است
نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است ...

وقتی چیزی را از دست میدهی غصه نخور مطمئن باش به تو تعلق ندارد همیشه به دنبال چیزی باش که برای همیشه می ماند نه برای ساعتی، هفته ای، ماهی و سالی، به دنبال چیزی باش که برای چهار فصل زندگیت پايداربماند

داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند

Mahsa

نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 13:12 توسط ح.زینتی| |

بابا هرچی میگم دست از سرکچل من بردارین بازم به کارشون ادامه میدن ایها الناس من به چی قسم بخورم که من سیاسی نیستم حالا هرگردی گردو نمیشه که میشه ...اون دیگه مشکل خودته

حالا چی شده باز فوران کردم عرض میکنم خدمتتون .. یکی دوتا کامنت اومده باعنوان اعترافات یه متهم اشوبگر اخه یکی نیس بگه منو سنه ننه ...یکی پرسید حسین چرا عنوان وبلاگت سبزه؟عرضم خدمتتون این سبز خواهم شد هیچ ربطی به اون سبز نداره اینو یکی از دوستام انتخاب کرده پس بیخودی حنجرتون رو پاره نکنین بعدش بگین نمیتونیم روزه بگیریم یه چیز دیگه هم بگم اونم اینه که من همون از یاد رفته ام...

چشتون روز بد نبینه دوشنبه صبح ساعت ۵/۵باسرعت نور اماده شدم برم دانشگاه اخه ۸امتحان داشتم وقتی رسیدم دانشگاه خواب از چشام پرید یه لحظه فکر کردم اشتباه اومدم دوباره چشامو مالیدم گفتم نکنه خواب میبینم اما  نه ساختمان همونه ...دیدم دوستم اومد گفتم این دانشگاه ماهسته گفت اره خب گفت وایسه چی؟گفتم یعنی پیام نور پولم خرج میکنه سر درشیک ازمایشگاه پیشرفته مسجد فضای سبز وسایت واحداث بوفه ...بابا دانشگاه نمردیمو دیدیم دلتون اومد از اون پولای ما بدبخت بیچارها کاری واسمون بکنین .  

بعد امری داشتم یه کتاب روانشناسی میخوندم که یه چیز دیدم باز چشام دوتا شد نویسنده به یه مراجعه کننده داشت مشاوره میداد اون گفت دلم میخواد درس بخونم اما دیر شده مشاور گفت نه تومیتونی دانگاه ازادو واسه چی گذاشتن دیگه دیوونه شدم مگه دانشگاه اراد اونجاس یا نویسنده سوتی داده...البته من به دانشجویانشون توهین نمیکنم چون خیلی هاشون دوستام هستن اما از جاسبی خوشم  نمیاد ...

گفتم سوتی بذار دوتا سوتی باحال از بروبچ صداوسیماهم بگم ...

همين 5 شنبه بازي پرسپوليس - مس بود بين دو نيمه زنگ زدن به فنايي براي مسايل داوري و اينا فنايي گفت : قبل از هر چيز اجازه بدين فرارسيدن ماه محرم رو خدمت شما و بينندگان تبريك عرض كنم

 

كودك (حالا همه فكر ميكنن من برنامه كودك مي بينم) عمو پورنگ اجرا مي كرده مسابقه تلفني بوده يه دختره زنگ زده بوده ، پورنگ بهش ميگه بابا خونه هست باهاش صحبت كنم ميگه هست ولي حمومه ، ميگه مامان چه طور ؟ ميگه مامانمم حمومه !!!

 

 

خب ۱۵تولد یه دوست عزیزه رسته اهل نت نیست اما من خیلی دوستش دارم چکار دارین کیه فقط بگم خیلی بهم لطف داره ...خب شبای قدرم نزدیک از همتون میخوام این شبا واسه همه دعا کنینواسه من بنده خدا هم دعا کنیتن تا سرعقل بیام خلاصه همه همو دعا کنین

خب ما دیگه بریم ودرس بخونیم مهندس بشیم وبیام جاتون رواباد کنم

راستی ۳۰شهریور همه دعوتین کجا؟؟پس منتظر باشین

نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 17:16 توسط ح.زینتی| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست