تبليغاتX
...سبز خواهم شد


...سبز خواهم شد

زندگی داره یه روز تموم میشه امروز وفرداش داره دیروز میشه

بازم تابستان با اون هوای گرم وشرجی اش که منو کلافه کرده ....چی میشد همین الان بارون شروع به باریدن میکرد ....دلم خوشه کو ابر....

اما هوای دل من توفانیه....بارگبار ورعد وبرق....

نمیدونم حرفامو باکی بگم به کی اعتماد کنم ....انگار دلم اسانسور شده هر کی اول میاد میگه حسین تو بهترین پسر روی زمینی تو گلی وتا چند ماه چنان بالات میبرن که فکر میکنی روی ابرا هستی اما یهو با سر میزننت زمین طوری که نفهمی از کجا خوردی ...

اره من وعلی دایی خیلی شبیه هم هستیم اونم تا یه سال پیش میگفتن افتخار ایران اقای گل جهان کلی پز میدادیم توی جهان اسمی داره اما حالا چی طوری ابروشو بردن که نمیتونه قد علم کنه مثل من...

یه مدت رفتم یه کلوپی که بیشترشون اشنا بودن وبایکی اشون خیلی صمیمی بودم اما بخاطر بعضی اختلاف نظرا منو مورد لطف قرار داده وهرچی از دهنشون در اومد گفتن تازه اونی که باهام صمیمی بود یه بار دفاع نکرد حالا دفاع چیه طرف اونا رو گرفت همش گفتن برو ...بخاطر اینکه حرف حقو گفتم ...

یکی مطلب گذاشت وتمام رازهامو گفت اما همه سکوت کردن حتی اونی که عزیزم بود...

میدونین بهم گفتن زن ذلیل بخاطر چی حقو گفتم من از شما ۲تا سوال دارم خواهشا جواب بدین ...

بعضی ها میگفتن دخترا ضعیف ان ارزش ندارن وخیلی چیزا دیگه حالا من گفتم اگه راست میگید جواب دوسوالم رو بدین حالا چی بود

۱-اگه دخترا بی ارزشن چرا عاشقشون میشین؟

۲-اگه دخترا بی ارزشن چرا ازدواج میکنین ؟

حالا هی خصوصی وعلنی برو از کلوپ...تازه اونم طرف پسرا رو گرفت .متاسفم برات هی دل ساده

*خب بسلامتی نمراتو گرفتمو گوش شیطون کر همه رو (تستی ها وچند تشریحی )پاس کردم وفاصله امو باشاگرد اول کم کردم واز دوتا عقبی جلو زدم .حالا میخوام تابستان هم درس بگیرم ببینم چی میشه

واماخبر مهم .........

 

 

بعد ۱۱ماه تلاش طاقت فرسا بالاخره تموم شد چی؟؟؟

اولین رمانی که نوشتم وقراره اگه مشکلی پیش نیاد چاپ هم بشه اسم رمان رز گمشده هسته و۱۳۰ صفحه هسته در مورد دختر شری بنام رز هست که قراره از طرف دانشگاه به اردو بره توی اردو اتوبوس تصادف میکنه وهمه بجز رز فوت میکنن رز توی بیمارستان یه شهر غریب بستری کسی نمیدونه خونه اش کجاس خونواده اش نگران میشن وتلفنش هم خاموش بالاخره میفهمن کجا تصادف کرده اما....

این رمان مثل فیلم هندیهاس اما پایانش تلخه ....

منتظرش بمونین امضا میخواین ...

راستی قرار بود مصاحبه باچاووشی هم انجام بشه که شده ومنتظر یه سوپرایز دیگه باشین .....

نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 18:30 توسط ح.زینتی| |

 

سلام سلام به همه دوستای گلم.
تقدیم به همه دوستای عزیزم و داداش گلم.

 

   يک روز از تو

 

از درختان خيابان شلوغ

 

                                  از همه کلبه هاي بي فروغ

 

دور خواهم شد.

 

                                                             يک روز مي گذرم از هر چه هياهو

 

از هر چه آرزو

 

         یک روز پرواز

 

سهم چشمان بسته ام خواهد شد.

 

                                   روزي که از همه ي پنجره ها

 

آيينه ها و همه ي آرزو ها دست خواهم کشيد.

 

و آنگاه بال هايم پرواز را تجربه خواهد کرد

مهسا

 

 

فردا منتظر اپ واعلام خبر باشین ......

نوشته شده در شنبه 20 تیر1388ساعت 23:28 توسط ح.زینتی| |

بالاخره امتحانا تموم شدو تونستمیه نفس راحت بکشم ...خدایش این یه ماهه فقط درس ودرس ودرس ...فکر کنم یه ۲کلیویی کم کردم البته این نفس اسوده زودی تموم میشه چون قراره ترم تابستانه بگیرم وکلی کار عقب افتاده دارم ...

این یه ماهه کلی اتفاقات تلخ وشیرینی افتاد که خودش کلی حرف داره از همه مهم تر حوادث تهرانه

((لابد همتون باخبرین چه اتفاقاتی که نیاقتاده اما اون چیزی که توی ذهنم مونده شجاعت اون خانومی هسته که در برابر گرگهای درنده از جان یه هموطن دفاع کرد

       

خدایش شما اگه جای این خانوم بودین چکار میکردین ؟لطفا نگین منم این کارو میکردم خیلی جرئت میخواد جلوی این همه گرگ بتونی قد علم کنی حالا من یه حرف توی دلمه که نگم نمیشه 

من اگه بودم فرار رو برقرار ترجیح مدادم چون هنوز جرئتشو پیدا نکردم امااین خانوم درس اخلاق داد

چرا نباید این خانوم رو بعنوان الگو معرفی نکنیم چرا وفتی یه ورزشکار با یه اسراییلی رقابت نمیکنه هزارتا سکه ومراسم تقدیر براش برگزار میکنیم اما این صحنه رو نمیبینیم چرا برای فوتبالیستا این همه پاداش در نظر میگیریم اما برای این کارا به قدر دانی بسنده میکنم درسته ارزش این کار پیش خداس اما باید همه جا ازش تقدیر کنن تا همه بفهمن .

من فهمیدم هنوز هم انسانیت بین ادما وجود داره اما سوال من اینه این مردای که ادعای غیرت ومردانگی دارن بجای کمک بازم حمله میکردن واقعا حیف مرد برای شماها...

طلفکی این کنکوریها هی میگن استرس نداشته باشین هی میگن کنکور مهم نیست اما کلی داد وهوار راه انداختن که بزرگترین رقابت علمی و...تازه هر شبکه ای روکه میاری کلی برنامه گذاشتن تا اروم باشن بابا یکی نیس بگه این خودش استرسه که.

خب تابستان رسید وماهای بدبختی من همین الان هم دارم از گرما جزغاله میشم کیا ز گرما بیذارن دستا بالا؟خب همه هستن چی میشد تابستانی نبود وای الان یه شربت خنک میچسبه

توی این مدت از خیلی ها بی خبر بودم که حسابی عذر میخوام وقول میدم جبران مافات کنم راستی یه سوال بنظرتون این وبلاگ چی کم داره /به بهترین نظر جایزه میدم (راست میگما....)

راستی بزودی منتظر یه خبر داغ باشین

نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 18:14 توسط ح.زینتی| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست