تبليغاتX
...سبز خواهم شد


...سبز خواهم شد

زندگی داره یه روز تموم میشه امروز وفرداش داره دیروز میشه

 

شده یه چیزی تو دلت سنگینی كنه....؟؟؟خیلی سخته ادم كسی رو نداشته باشه...


دلش لك بزنه كه با یكی درد دل كنه ولی هیچكی نباشه...


نتونه به هیچكی اعتماد كنه هر چی سبك سنگین كنه تا دردش رو به یكی بگه ...


نتونه اخرش برسه به یه بن بست ...


تك وتنها با یه دلی كه هی وسوسش می كنه اونو خالی كنه ...


اما راهی رو نمی بینه سرش روكه بالا می كنه اسمون رو می بینه به اون هم نمی تونه بگه...


خیری از اسمون هم ندیده

مگه چند بار اشك های شبونش رو پاك كرده...؟!

بهش محل هم نداده تا رفته گریه كنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن كرده تا كم نیاره ...

خیلی سخته ادم خودش به تنهایی خو كنه اما دلی داشته باشه كه مدام از تنهایی بناله...

خیلی سخته ادم ندونه كدوم طرفیه؟!

خیلی سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هایش جدا كرده ...

خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می كنی داره به حرفات گوش می ده یا ...

پرده ی گناهات انقدر ضخیم شده كه صدات به خدا نمی رسه.... ؟!

 

 

 

منتظر ویرایش اپ باشین

از اینکه کم میام شرمنده اما جدایی نزدیک است...

این هم اهنگ خوب...

تا چند روز دیگه ازخودم بیشتر میگم

نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 12:40 توسط ح.زینتی| |

 یه سال دیگه پیرترشدم....درست بیست سال پیش اخرای شهریور  بود که بدنیا اومدم .... 

  خلاصه چه دلم بخواد چه نخواد عقربه های عمرم روی ۲۱ ایستاده ...نه یعنی من ۲۱ سالم شدچه زود بابا من هنوز امید وارزو دارم چخبراینقدر تند تند میری ...اصلا یکی نیس بگه کارنامه ۲۰ سالت چطور بوده چند تا تجدید اوردی کجاها قبول شدی خدایش بعضی وقتا دلم میخواد زمان وایستا ... چه زود گذشت وقتی بچه بودم چه ارزوهای داشتم کل ارزوم شده بود یه ماشین پلاستیکی بعدش ارزو داشتم فوتبالیست بشم بعد گفتم نه معلمی بهتره همین جور گذشت تا گفتم میتونم هنر پیشه بشم ومعروف بشم دبیرستان که رسیدم گفتم خدایا میشه یه روز بهم بگن دانشجو...منم برم اموزش عالی لما حالا چی ؟الان ارزوهام بیشتر وبزرگتر شده یا کم شده اره الان دلم میخواد توی رشته پیشرفت کنم بعد تدریس کنم وهمین جوری برم بالا گفتنش راحته اما عمل بهش سخته کاش یه خورشیدی بود میشد رفت گذشته رو درست کرد کاش...

حالا چه دلم بخواد چه نخواد رفتم توی ۲۱ سالگی ودیگه باید خودمو واسه مشکلات سختری امده کنم باید از لحظاتم بهتراستفاده کنم تا زمانو نگه دار ۳۰ شهریور ۸۹ کجام/چکار میکنه ؟ایا عقب گرد دارم یا پیشرفت...

نمیدونم باهام موافقین یانه ادم خودش که نمیتونه براخودش جشن بگیره خیلی سخته اینجور نوشتن ...

۳۰ شهریور یه بهونس برای تلنگری به خودم که حسین عمرت داره میره حواست باشه ها تا حالا چی جمع کردی ..چندتا هستن که ازت راضی ان چندتا دلو شکستی اگه همین الان عزرایل عمرتو بگیره چه سرنوشتی داری

من هم مثل ادمای دیگه جایز الخطام شاید بعضی وقتا اشتباه کنم شاید دل بعضی ها رو شکسته باشم شاید ظاهر وباطنم فرق بداره خلاصه منم ادمم دلم میخواد اگه به کسی بدی کردم بگه تا جلوی جمع ازش عذر خواهی کنم معلوم نیس تا کی باشم نمیخوام کسی  ازم کینه ای بداره ....

چه حس خوبی داری وقتی روزی را که برای تو خیلی مهم

است؛ "همه" به یاد دارند و به همراه تو شادی می کنند؛ همه

ی آنهایی که "دوستت دارند"...

 

حرفای خودمونی

خب چیزی به مهرماه نرسیده وهمه میرن دنبال درس وکارشون اونای که مدرسه میرن یا میخوان کنکور بدن واونای که دانشجو هستن میرن دانشگاه

میخوام بگم این ترم درسام خیلی سنگینه نمیتونم همیشه نت بیام...ممکنه وبلاگم فسیل بشه پس انتظار نداشته باشین وبلاگم اپ تو دیت باشه شاید هرماه یاهردوماه یه بار یه متنی بذارم شایدهم قید وبلاگمو زدم فکر کنم دوسال کافی باشه خلاصه اگه بار گران بودیم رفتیم اگه نامهربان بودیم رفتیم البته سعی میکنم از حالتون جویا باشم اما نمیتونم اپ کنم برام دعا کنین

بازم میگم اگه کسی ازم دلخوری داره بگه نمیخوام کسی ازم دلخور باشه منم اونای که بهم این دوماهه تهمت زدن با اسمم وبلاگ زدن عکس....گذاشتن بخشیدم

براهمتون دعا میکنم

((زندگی هرطور که باشه میگذره

                                        من وتو مسافریم توی این روزا...))

....فردا وپس فردا تولد دودوسته که این مدت خیلی درحقم لطف داشتن دلم میخواد یه جوری جواب زحماتشون رو بدم پس منتظر باشین ....

نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 10:48 توسط ح.زینتی| |

 پروردگارم ،مهربان من


از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!


در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است


و هر زمزمه ای بانگ عزایی


و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی .......


در هراس دم می زنم


در بی قراری زندگی می کنم


و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است


من در این بهشت ،


همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.


"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"


"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"


دردم ، درد "بی کسی" بود

دلم تنگ است ، دلم اندازه حجم قفس تنگ است ، سکوت از کوچه لبريز است ، صدايم خيس و باراني است
نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است ...

وقتی چیزی را از دست میدهی غصه نخور مطمئن باش به تو تعلق ندارد همیشه به دنبال چیزی باش که برای همیشه می ماند نه برای ساعتی، هفته ای، ماهی و سالی، به دنبال چیزی باش که برای چهار فصل زندگیت پايداربماند

داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند

Mahsa

نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 13:12 توسط ح.زینتی| |

بابا هرچی میگم دست از سرکچل من بردارین بازم به کارشون ادامه میدن ایها الناس من به چی قسم بخورم که من سیاسی نیستم حالا هرگردی گردو نمیشه که میشه ...اون دیگه مشکل خودته

حالا چی شده باز فوران کردم عرض میکنم خدمتتون .. یکی دوتا کامنت اومده باعنوان اعترافات یه متهم اشوبگر اخه یکی نیس بگه منو سنه ننه ...یکی پرسید حسین چرا عنوان وبلاگت سبزه؟عرضم خدمتتون این سبز خواهم شد هیچ ربطی به اون سبز نداره اینو یکی از دوستام انتخاب کرده پس بیخودی حنجرتون رو پاره نکنین بعدش بگین نمیتونیم روزه بگیریم یه چیز دیگه هم بگم اونم اینه که من همون از یاد رفته ام...

چشتون روز بد نبینه دوشنبه صبح ساعت ۵/۵باسرعت نور اماده شدم برم دانشگاه اخه ۸امتحان داشتم وقتی رسیدم دانشگاه خواب از چشام پرید یه لحظه فکر کردم اشتباه اومدم دوباره چشامو مالیدم گفتم نکنه خواب میبینم اما  نه ساختمان همونه ...دیدم دوستم اومد گفتم این دانشگاه ماهسته گفت اره خب گفت وایسه چی؟گفتم یعنی پیام نور پولم خرج میکنه سر درشیک ازمایشگاه پیشرفته مسجد فضای سبز وسایت واحداث بوفه ...بابا دانشگاه نمردیمو دیدیم دلتون اومد از اون پولای ما بدبخت بیچارها کاری واسمون بکنین .  

بعد امری داشتم یه کتاب روانشناسی میخوندم که یه چیز دیدم باز چشام دوتا شد نویسنده به یه مراجعه کننده داشت مشاوره میداد اون گفت دلم میخواد درس بخونم اما دیر شده مشاور گفت نه تومیتونی دانگاه ازادو واسه چی گذاشتن دیگه دیوونه شدم مگه دانشگاه اراد اونجاس یا نویسنده سوتی داده...البته من به دانشجویانشون توهین نمیکنم چون خیلی هاشون دوستام هستن اما از جاسبی خوشم  نمیاد ...

گفتم سوتی بذار دوتا سوتی باحال از بروبچ صداوسیماهم بگم ...

همين 5 شنبه بازي پرسپوليس - مس بود بين دو نيمه زنگ زدن به فنايي براي مسايل داوري و اينا فنايي گفت : قبل از هر چيز اجازه بدين فرارسيدن ماه محرم رو خدمت شما و بينندگان تبريك عرض كنم

 

كودك (حالا همه فكر ميكنن من برنامه كودك مي بينم) عمو پورنگ اجرا مي كرده مسابقه تلفني بوده يه دختره زنگ زده بوده ، پورنگ بهش ميگه بابا خونه هست باهاش صحبت كنم ميگه هست ولي حمومه ، ميگه مامان چه طور ؟ ميگه مامانمم حمومه !!!

 

 

خب ۱۵تولد یه دوست عزیزه رسته اهل نت نیست اما من خیلی دوستش دارم چکار دارین کیه فقط بگم خیلی بهم لطف داره ...خب شبای قدرم نزدیک از همتون میخوام این شبا واسه همه دعا کنینواسه من بنده خدا هم دعا کنیتن تا سرعقل بیام خلاصه همه همو دعا کنین

خب ما دیگه بریم ودرس بخونیم مهندس بشیم وبیام جاتون رواباد کنم

راستی ۳۰شهریور همه دعوتین کجا؟؟پس منتظر باشین

نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 17:16 توسط ح.زینتی| |

داشتیم مثل بچه ادم کارمون رو می کردیم گفتم حالا که ای دی جدید ساختم ببینم کسی ایمیلی داده یانه؟رفتم دیدم توی inboxام دوتا میل هسته تا اولی اش رونگاه کردم نزدیک بود سکته کنم. .

وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران... گفته خدامرگم بده والا من بی گناهم من وسیاست عمرا..والا تا به حال من نه میدونتم راستیا کی ان نه چپ یا چه برسه به اغتشاش ودرگیری و...بعد گفتم نکنه منم مثل ترانه موسوی یااون پسره خبرساز شدم که بهم میل دادن  خلاصه ادرنالینم رسید به ۱۰۰ گفتم توکل بخدا...

تا خوندم یه اخیش بلند گفتم میدونین موضوع اش چی بود؟گفته بود هموطن گرامی درصورتیکه عکس یا فیلمی از اغتشاشات اخیر دارین به این ادرس بفرستید تا اغتشاشگران معرفی ومجازات بشن ...

**خب حالا که بوی کنکور ودانشگاه همه جا رو گرفته بذارین من یه چیزای رو بگم .

 عرض به خدمتتون این دوهفته من شدم یه مشاور خبره البته این مشاوره رایگان بود وگوشی ام هی زنگ میخورد میگم چطوره منم یه موسسه باز کنم بامن به دانشگاه بروین ....خلاصه هرنوع مشاوره ای داشتم یکی با رتبه ناپلونی گفت توروخدا کاری کن من دانشجو بشم من بهش گفتم عزیزم من پورعباس نیستم ها... ولی دوتا پیشنهاد اولا بااینکه گفتن صندلی خالی داریمن اما توجدی نگیر فوقش هر دانشگاه ورشته ای که هست بزن خدا روچه دیدی تازه اگه قبول نشدی بازم مهم نیس اخه اگه به عمو جاسبی یه تراول ۵۰هزار ی بدی خودش برات رشته انتخاب میکنه تضمینی تازه الان که مهندسی برق وکامپیوتر بدون کنکو.ر میگیره .البته برا شاگرد زرنگا اوضاع فرق میکرد ومشاوره از قلم چی هم دقیق بود حالا میبینین نتیجه اش رو همینو بگم که پارسال یکی پرستاری قبول کردم یکی تربیت معلم.

ولی از شوخی گذشته راستش وقتی منم کنکور دادم هی میگفتم خدایا کی میشه منم دانشجو بشم واز این غول بی شاخ ودم راحت بشم حداقل حالا خیالم راحته دارم تحصیلات عالیه میخونم .البته من هدفهای بزرگتری هم دارم ها...باید یه روز استاد بشم عشق کنفرانس...الان که ۳ترم گذشته دیگه اون شوق دانشجویی قبلو ندارم شماهم بیاین میفهمین ولی توروخدا رشته رو بزنین که علاقه دارین وگرنه این چهار سال مثل زهر ما ره...

مثل اینکه درس خوندن ما از الان شروع شده وامتحانای ترم تابستان از دوهفته دیگه اس وکمک سال جدید دلم تنگ شده واسه این استادا همکلاسی های بی عقلم وکل کل کردنا...

خب ماه رمضان هم داره میاد ومنم عشق سحری...حالا برین خوش باشین توی این گرمای طاقت فرسا البته اینجا که بارونیه اما یه روئز گرم میشه که.

گفتم یه تغییری به وبم بدم نظرتون چیه خوبه ؟خب دوستای گلم مواظب خودتون باشین وبرامنم دعا کنین درضمن شاید درمورد یه دوست گلم گفتم که احتیاج به کمک داره

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 16:26 توسط ح.زینتی| |

یادتونه که قول دادم براتون یه سوپرایزمخصوص بیارم وبامحسن چاووشی یه مصاحبه کامل داشته باشیم (من ومجله ترانه ماه)اما به دلیل مشکلاتی که برای چاووشی رخ داده این مصاحبه کنسل شد وافتاد برای یه وقتی دیگه....حالا زیاد ناراحت نشین ایشون یه صحبتهای با خوانندهاش داشته که بدنیست همتون بخونین ....

......((درضمن تولد این خواننده محبوب رو هم تبریک میگم امروزه خب.....این یه جشن تولده دیگه...))

درضمن برای ارتباط با محسن چاووشی میتونین به وب سایت http://www.mohsenchavoshi.ws/main.html

برید وهرچی دلتون میخواد بهش بگین البته قراره بزودی یه شماره تماس (روابط عمومی یا پیامگیر اعلام بشه...)

***واما چند نکته

1-movafagh86@yahoo. رو که حتما یادتون هست تنها ایمیلم توی این دوسال....

حالا این ایمیل توسط هکرها هک شد ...

من با این ایمیل کلی خاطره دارم با این کارا خیلی ها ازم جدا شدن نمیدونم چطور پیداشون  کنم خیلی سخته بیشتردوستاتو از دست بدی

 خواهشا دیگه هیچ ایمیلی یا افی توی این ادرس نذارین که یه کی دیکه میخونه ازما گفتن ....حالا ایمیل جدیدم اینه ....

zinati67@yahoo.com

یه حرفم با اونای دارم که با اسمم کامنت یا اف میذارن با این کار چی رو میخواین ثابت کنین؟

من نه توپرشین بلاگ ونه توی بلاگ اسکای هیچ وبلاگی ندارم حالا اگه یکی رفته وبا همین اسم عکس دختر یا متن ناپسند مینویسه مربوط نیست اگه کسی با اسم من کامنت یا اف نامربوط گذاشت بدونین من نیستم

این مدت که یه جای بودم توهینهای زیادی شد وگفتن توبا این کارت خودتو بی ارزش کردی

من اون کارو نکردم تازه ارزش من بالاتر از اینه که باحرفای دونفر از بین بره شما احترامو بامنت اشتباه گرفتی اگه دیدی احترامتو دارم فقط بخاطر سنت هسته ...تازه شناختمت چهقدر ما ادما زود عوض میشیم کاش یه دوربین داشتیم وگذشته رو ثبت میکردیم...

از اونای که این مدت تنهام نذاشتن بی نهایت ممنونم خیلی دوستتون دارم خیلی....

نوشته شده در دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 11:2 توسط ح.زینتی| |

بازم تابستان با اون هوای گرم وشرجی اش که منو کلافه کرده ....چی میشد همین الان بارون شروع به باریدن میکرد ....دلم خوشه کو ابر....

اما هوای دل من توفانیه....بارگبار ورعد وبرق....

نمیدونم حرفامو باکی بگم به کی اعتماد کنم ....انگار دلم اسانسور شده هر کی اول میاد میگه حسین تو بهترین پسر روی زمینی تو گلی وتا چند ماه چنان بالات میبرن که فکر میکنی روی ابرا هستی اما یهو با سر میزننت زمین طوری که نفهمی از کجا خوردی ...

اره من وعلی دایی خیلی شبیه هم هستیم اونم تا یه سال پیش میگفتن افتخار ایران اقای گل جهان کلی پز میدادیم توی جهان اسمی داره اما حالا چی طوری ابروشو بردن که نمیتونه قد علم کنه مثل من...

یه مدت رفتم یه کلوپی که بیشترشون اشنا بودن وبایکی اشون خیلی صمیمی بودم اما بخاطر بعضی اختلاف نظرا منو مورد لطف قرار داده وهرچی از دهنشون در اومد گفتن تازه اونی که باهام صمیمی بود یه بار دفاع نکرد حالا دفاع چیه طرف اونا رو گرفت همش گفتن برو ...بخاطر اینکه حرف حقو گفتم ...

یکی مطلب گذاشت وتمام رازهامو گفت اما همه سکوت کردن حتی اونی که عزیزم بود...

میدونین بهم گفتن زن ذلیل بخاطر چی حقو گفتم من از شما ۲تا سوال دارم خواهشا جواب بدین ...

بعضی ها میگفتن دخترا ضعیف ان ارزش ندارن وخیلی چیزا دیگه حالا من گفتم اگه راست میگید جواب دوسوالم رو بدین حالا چی بود

۱-اگه دخترا بی ارزشن چرا عاشقشون میشین؟

۲-اگه دخترا بی ارزشن چرا ازدواج میکنین ؟

حالا هی خصوصی وعلنی برو از کلوپ...تازه اونم طرف پسرا رو گرفت .متاسفم برات هی دل ساده

*خب بسلامتی نمراتو گرفتمو گوش شیطون کر همه رو (تستی ها وچند تشریحی )پاس کردم وفاصله امو باشاگرد اول کم کردم واز دوتا عقبی جلو زدم .حالا میخوام تابستان هم درس بگیرم ببینم چی میشه

واماخبر مهم .........

 

 

بعد ۱۱ماه تلاش طاقت فرسا بالاخره تموم شد چی؟؟؟

اولین رمانی که نوشتم وقراره اگه مشکلی پیش نیاد چاپ هم بشه اسم رمان رز گمشده هسته و۱۳۰ صفحه هسته در مورد دختر شری بنام رز هست که قراره از طرف دانشگاه به اردو بره توی اردو اتوبوس تصادف میکنه وهمه بجز رز فوت میکنن رز توی بیمارستان یه شهر غریب بستری کسی نمیدونه خونه اش کجاس خونواده اش نگران میشن وتلفنش هم خاموش بالاخره میفهمن کجا تصادف کرده اما....

این رمان مثل فیلم هندیهاس اما پایانش تلخه ....

منتظرش بمونین امضا میخواین ...

راستی قرار بود مصاحبه باچاووشی هم انجام بشه که شده ومنتظر یه سوپرایز دیگه باشین .....

نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 18:30 توسط ح.زینتی| |

 

سلام سلام به همه دوستای گلم.
تقدیم به همه دوستای عزیزم و داداش گلم.

 

   يک روز از تو

 

از درختان خيابان شلوغ

 

                                  از همه کلبه هاي بي فروغ

 

دور خواهم شد.

 

                                                             يک روز مي گذرم از هر چه هياهو

 

از هر چه آرزو

 

         یک روز پرواز

 

سهم چشمان بسته ام خواهد شد.

 

                                   روزي که از همه ي پنجره ها

 

آيينه ها و همه ي آرزو ها دست خواهم کشيد.

 

و آنگاه بال هايم پرواز را تجربه خواهد کرد

مهسا

 

 

فردا منتظر اپ واعلام خبر باشین ......

نوشته شده در شنبه 20 تیر1388ساعت 23:28 توسط ح.زینتی| |

بالاخره امتحانا تموم شدو تونستمیه نفس راحت بکشم ...خدایش این یه ماهه فقط درس ودرس ودرس ...فکر کنم یه ۲کلیویی کم کردم البته این نفس اسوده زودی تموم میشه چون قراره ترم تابستانه بگیرم وکلی کار عقب افتاده دارم ...

این یه ماهه کلی اتفاقات تلخ وشیرینی افتاد که خودش کلی حرف داره از همه مهم تر حوادث تهرانه

((لابد همتون باخبرین چه اتفاقاتی که نیاقتاده اما اون چیزی که توی ذهنم مونده شجاعت اون خانومی هسته که در برابر گرگهای درنده از جان یه هموطن دفاع کرد

       

خدایش شما اگه جای این خانوم بودین چکار میکردین ؟لطفا نگین منم این کارو میکردم خیلی جرئت میخواد جلوی این همه گرگ بتونی قد علم کنی حالا من یه حرف توی دلمه که نگم نمیشه 

من اگه بودم فرار رو برقرار ترجیح مدادم چون هنوز جرئتشو پیدا نکردم امااین خانوم درس اخلاق داد

چرا نباید این خانوم رو بعنوان الگو معرفی نکنیم چرا وفتی یه ورزشکار با یه اسراییلی رقابت نمیکنه هزارتا سکه ومراسم تقدیر براش برگزار میکنیم اما این صحنه رو نمیبینیم چرا برای فوتبالیستا این همه پاداش در نظر میگیریم اما برای این کارا به قدر دانی بسنده میکنم درسته ارزش این کار پیش خداس اما باید همه جا ازش تقدیر کنن تا همه بفهمن .

من فهمیدم هنوز هم انسانیت بین ادما وجود داره اما سوال من اینه این مردای که ادعای غیرت ومردانگی دارن بجای کمک بازم حمله میکردن واقعا حیف مرد برای شماها...

طلفکی این کنکوریها هی میگن استرس نداشته باشین هی میگن کنکور مهم نیست اما کلی داد وهوار راه انداختن که بزرگترین رقابت علمی و...تازه هر شبکه ای روکه میاری کلی برنامه گذاشتن تا اروم باشن بابا یکی نیس بگه این خودش استرسه که.

خب تابستان رسید وماهای بدبختی من همین الان هم دارم از گرما جزغاله میشم کیا ز گرما بیذارن دستا بالا؟خب همه هستن چی میشد تابستانی نبود وای الان یه شربت خنک میچسبه

توی این مدت از خیلی ها بی خبر بودم که حسابی عذر میخوام وقول میدم جبران مافات کنم راستی یه سوال بنظرتون این وبلاگ چی کم داره /به بهترین نظر جایزه میدم (راست میگما....)

راستی بزودی منتظر یه خبر داغ باشین

نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 18:14 توسط ح.زینتی| |

مثل اینکه این عزرایل تا منو نکشه دست از سر کچلم بر نمیداره هفته پیش یه دو سه روزی رو در خدمت جناب عزرائیل بودم وحسابی تحویلم گرفت منم فرصت و غنمیت شمردم ویه گفتگو کوتاه باهاش کردم .

من :چی از جونم میخوای ؟

عزرایل: میخوام جونتو بگیرم وباخودم ببرم

من :یعنی به این زودی این همه ادم چرا گیر دادی به من ؟چرا خلاصم نمیکنی خب؟

عزراییل:د نشد اگه قرار باشه همینو همه بگن که بازار من کساد میشه واما دلیل نگرفتن جونت برو خدا تو شکر کن این همه لطف در حقت کردم .

من :لطف؟؟هه هه چه لطفی؟

عزرایل :تو از کجا میخوای بفهمی کی واقعا بفکرته جون من چند نفر خبرتو گرفتن بگو دیگه حالا میتونی بفهمی کی دوست ظاهریه کی واقعی .

من:اینو راست میگی خب دلیل نگرفتن جونم چی شد.

عزراییل:خب میخوام فرصت بدم اخلاقتو عوض کنی واونای که ظاهرا دوست دارن رو کنار بزنی اخ جون یه مشتری دیگه من رفتم !!!

  • تا حالا فکر کردین توی مشکلاتون چند نفر بیادتون هستن ؟به نظر من این یه فرصته که بخودمون بیایم نه؟درضمن همین جا به دوستان ودشمنان اعلام میکنم من زنده ام ...دوستان شاد باشن دشمنا عزا بگیرن.

*خب دیگه انتخابات نزدیکه ومنم جو گیر شدم رفتم توی یه ستاد کی؟بگم خب معلومه احمدی نژاده .اقا تبلیغ یعنی این ... خب واسه خودم دلیل دارم .

*هفته پیش نزدیک بود ازمایشگاه دانشگامون بره رو هوا ...یه کی از دانشمندان کلاس جوگرفتش وبجای اب مقطر نزدیک بود برمو کلرو گرین رو توی اسید بریزه که ریخت اما به سرعت العمل استاد ختم بخیر شد وگرنه الان همه مون روی جلد مجله ها بودییم .

*قابل توجه کشت مرده های چاووشی  (یکیش خودم)بزودی البوم ان سیزده نحس روانه باز میشه قراره این البوم بترکونه همه باهم ایول ایول محسن چاووشی وایول تازه برای اولین بار مصاحبه اختصاصی باچاووشی توی این وبلاگ قرار میگیره.

*میبینم الان همه جای سینماها بوی وحشت گرفته منم بگم فیلم حریم خوراک اینجور ادما مثل خودمه به محض اینکه بیاد اولین کس خودمم .من تا حالا فیلم خوابگاه دختران حسابی بهم حال داده حالا منتظر اینیم .

 

 

*واما پایان کار باز امد بوی ماه امتحان ...منم دیگه بچه درسخون میشم واسه همین به همه کشته مرده هام بگم تا ۵تیر دیگه قید منو بزنین البته گشت نامحسوس دارما اما اپ بی خیال

قربون همه برم

تا بعد

نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388ساعت 10:6 توسط ح.زینتی| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست