تبليغاتX
...سبز خواهم شد

...سبز خواهم شد

زندگی داره یه روز تموم میشه امروز وفرداش داره دیروز میشه

سلام سلام...احولاتتون؟!خوبین؟!
من که روبه راهم حسین میبینم که وبت یکم گرد و خاک گرفته..اما نگران نباش..من با تجهیزات اومدم. میگم از درساتون چه خبر؟!من که طبق معمول گل کاشتم!(حسین دعوا نکنیا)البته فقط گل..در حد جنگل و اینا نبوده!حتما نمره هاتون اعلام شده و قصد انتخاب واحد دارین!آقا من که از صمیم قبل(ببخشید قلب)براتون آرزو موفقیت در ترم جدید و سال آینده میکنم.

 

انگار سقف تمام آسمان به این پنجره آمده

          که سقف کوچکم چنین پر ستاره شده

مهربانم...

       فردای سبز

             آرزویی محال نیست!

وقتی شانه های اعتماد

    پناه مرغان مهاجر است

          که از فراز غروب های دور و دراز

                   اینک به جست و جوی آشیانی روشن آمده اند

مهربانم...

     از امشب تا خورشید راهی نیست

           فقط کافیست که نگاهم کنی

                   فقط کافیست که یکبار نگاهم کنی

                         آن وقت خواهی فهمید که در قلبم چه میگذرد...!

 

 

پ.ن1: دادش حسین هم قول داده که آپ کنه..میدونین که الان فصل فصل انتخاب واحده

دوستون دارم خیلی زیاد...!

Mahsa

******************************

سلامون علیکم 

به...به... میبینم همه علاقمه مند علم ودانش هستن وموقعه انتخاب واحد خیلی وقت بود اپ نکرده بودم وبعد یک ماه اومدم چه حالی میده بگن چرا اپ نمیکنی ؟یه حس مهم بودن دست میده...

مهسا راست میگه وبم شده بود کلبه وحشت وهیچ کسی خبر نمیگرفت یادشبخیر چندماه پیش اینجا  برو بیای بود ولی خب دیگه پیر شدیم رفت میدون رو باید داد به جوونا...

واما انتخاب واحد عرض بحضورتون نمردیم وتوی دانشگاه ۲۰ هم گرفتیم که این در پیام نور یعنی خیلی تازه برای اولین بار ۲۰ واحد پاس کردم تازه اونم با معدل ۱۶ خب دیگه کار نشد نداره وبقیه همکلاسی ها فهموندم بلههههههه ما هم زرنگیم

حالا این ترمم جو گرفته میخوام ۲۰ واحدی بگیریم بابا یکی نیست بگه اون شانس اما روح شیر فرهادیم میگه نه تو میتونی این رشته مون هم  هفت بیجاره ساختمان-راه-کشاورزی-.... چه شود فکر کنم اگهیه بهداشت وهنر میذاشتن میشدم ابو علی سینا خوب بودها البته حالا هم کم ندارم والا...توی همه موضوعا خودمو دانا میدونم ...

امیدوارم همتون ترم خوبی بدارین ولی خودمونیما چه زود میگذره الان ترم۵ میرم چه زود گذشت ۴ترم...

یه پیام اخلاقی:زندگی هرطور که باشه میگذره قدر روزا رو بدونین (روح شیطانی:برو بابا دلت خوشه..ترمشو پاس کرده روشن فکر شده اگه می افتادی اونوقت می دیدمت ..)

خلاصه قراره یه دستی به وبم بکش فقط صبر درضمن دست مهسا گل درد نکنه من تنبل رو بکار واداشت ..خب دیگه با اجازتون من برم برین متن مهسا رو بخونین لذت ببرین

h-zinati

جدیدترین قالبهای وبلاگ
+ نوشته شده در شنبه 17 بهمن1388ساعت 14:42 توسط ح.زینتی |

حسین (ع)بیشتر از « آب » تشنه لبیک بود

اما افسوس که بجای « افکارش » زخمهای تنش را نشانمان دادند

و بزرگترین دردش را « بی آبی » خواندند.

***********

حواستان هست

حسین را منتظرانش کشتند

واینک ما منتظریم ...

پس حواسمان باشد

***

همه رفتند کربلامن نرفتم ای خدا من یه سوال دارم ایا من دل ندارم


 

 

جدیدترین قالبهای وبلاگ
+ نوشته شده در سه شنبه 8 دی1388ساعت 11:36 توسط ح.زینتی

آدمی دو قلب دارد !

قلبي كه از بودن آن با خبر است
                       و
                                  قلبي كه از حضورش بي خبر.

قلبي كه از آن با خبر است همان قلبي ست كه در سينه مي تپد

همان كه گاهي مي شكند
               گاهي مي گيرد و گاهي مي سوزد
                          گاهي سنگ مي شود و سخت و سياه
                                                 و گاهي هم از دست مي رود...

با اين دل است كه عاشق مي شويم
               با اين دل است كه دعا مي كنيم
                            با همين دل است كه نفرين مي كنيم
                                            و گاهي وقت ها هم كينه مي ورزيم...


اما قلب ديگري هم هست.قلبي كه از بودنش بي خبريم.!
                                                              اين قلب اما در سينه جا نمي شود
و به جاي اينكه بتپد.....مي وزد و مي بارد و مي گردد و مي تابد
                                             اين قلب نه مي شكند نه ميسوزد و نه مي گيرد
سياه و سنگ هم نمي شود
                                        از دست هم نمي رود


زلال است و جاري
                             مثل رود و نسيم
                   و آنقدر سبك است كه هيچ وقت هيچ جا نمي ماند
بالا مي رود و بالا مي رود و بين زمين و ملكوت مي رقصد

اين همان قلب است كه وقتي تو نفرين مي كني او دعا مي كند
                                وقتي تو بد مي گويي و بيزاري او عشق مي ورزد
                                                             وقتي تو مي رنجي او مي بخشد...

اين قلب كار خودش را مي كند
       نه به احساست كاري دارد نه به تعلقت
            نه به آنچه مي گويي نه به آنچه مي خواهي


و آدمها به خاطر همين دوست داشتني اند
                                          به خاطر قلب ديگرشان
                                                         به خاطر قلبي كه از بودنش بي خبرند

 

 

پ.ن:فدای هر چی قلب باخبر و بی خبره

Mahsa

جدیدترین قالبهای وبلاگ
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 2:34 توسط ح.زینتی |
 

شده یه چیزی تو دلت سنگینی كنه....؟؟؟خیلی سخته ادم كسی رو نداشته باشه...


دلش لك بزنه كه با یكی درد دل كنه ولی هیچكی نباشه...


نتونه به هیچكی اعتماد كنه هر چی سبك سنگین كنه تا دردش رو به یكی بگه ...


نتونه اخرش برسه به یه بن بست ...


تك وتنها با یه دلی كه هی وسوسش می كنه اونو خالی كنه ...


اما راهی رو نمی بینه سرش روكه بالا می كنه اسمون رو می بینه به اون هم نمی تونه بگه...


خیری از اسمون هم ندیده

مگه چند بار اشك های شبونش رو پاك كرده...؟!

بهش محل هم نداده تا رفته گریه كنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن كرده تا كم نیاره ...

خیلی سخته ادم خودش به تنهایی خو كنه اما دلی داشته باشه كه مدام از تنهایی بناله...

خیلی سخته ادم ندونه كدوم طرفیه؟!

خیلی سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هایش جدا كرده ...

خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می كنی داره به حرفات گوش می ده یا ...

پرده ی گناهات انقدر ضخیم شده كه صدات به خدا نمی رسه.... ؟!

 

 

 

منتظر ویرایش اپ باشین

از اینکه کم میام شرمنده اما جدایی نزدیک است...

این هم اهنگ خوب...

تا چند روز دیگه ازخودم بیشتر میگم

جدیدترین قالبهای وبلاگ
+ نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 12:40 توسط ح.زینتی |
 یه سال دیگه پیرترشدم....درست بیست سال پیش اخرای شهریور  بود که بدنیا اومدم .... 

  خلاصه چه دلم بخواد چه نخواد عقربه های عمرم روی ۲۱ ایستاده ...نه یعنی من ۲۱ سالم شدچه زود بابا من هنوز امید وارزو دارم چخبراینقدر تند تند میری ...اصلا یکی نیس بگه کارنامه ۲۰ سالت چطور بوده چند تا تجدید اوردی کجاها قبول شدی خدایش بعضی وقتا دلم میخواد زمان وایستا ... چه زود گذشت وقتی بچه بودم چه ارزوهای داشتم کل ارزوم شده بود یه ماشین پلاستیکی بعدش ارزو داشتم فوتبالیست بشم بعد گفتم نه معلمی بهتره همین جور گذشت تا گفتم میتونم هنر پیشه بشم ومعروف بشم دبیرستان که رسیدم گفتم خدایا میشه یه روز بهم بگن دانشجو...منم برم اموزش عالی لما حالا چی ؟الان ارزوهام بیشتر وبزرگتر شده یا کم شده اره الان دلم میخواد توی رشته پیشرفت کنم بعد تدریس کنم وهمین جوری برم بالا گفتنش راحته اما عمل بهش سخته کاش یه خورشیدی بود میشد رفت گذشته رو درست کرد کاش...

حالا چه دلم بخواد چه نخواد رفتم توی ۲۱ سالگی ودیگه باید خودمو واسه مشکلات سختری امده کنم باید از لحظاتم بهتراستفاده کنم تا زمانو نگه دار ۳۰ شهریور ۸۹ کجام/چکار میکنه ؟ایا عقب گرد دارم یا پیشرفت...

نمیدونم باهام موافقین یانه ادم خودش که نمیتونه براخودش جشن بگیره خیلی سخته اینجور نوشتن ...

۳۰ شهریور یه بهونس برای تلنگری به خودم که حسین عمرت داره میره حواست باشه ها تا حالا چی جمع کردی ..چندتا هستن که ازت راضی ان چندتا دلو شکستی اگه همین الان عزرایل عمرتو بگیره چه سرنوشتی داری

من هم مثل ادمای دیگه جایز الخطام شاید بعضی وقتا اشتباه کنم شاید دل بعضی ها رو شکسته باشم شاید ظاهر وباطنم فرق بداره خلاصه منم ادمم دلم میخواد اگه به کسی بدی کردم بگه تا جلوی جمع ازش عذر خواهی کنم معلوم نیس تا کی باشم نمیخوام کسی  ازم کینه ای بداره ....

چه حس خوبی داری وقتی روزی را که برای تو خیلی مهم

است؛ "همه" به یاد دارند و به همراه تو شادی می کنند؛ همه

ی آنهایی که "دوستت دارند"...

 

حرفای خودمونی

خب چیزی به مهرماه نرسیده وهمه میرن دنبال درس وکارشون اونای که مدرسه میرن یا میخوان کنکور بدن واونای که دانشجو هستن میرن دانشگاه

میخوام بگم این ترم درسام خیلی سنگینه نمیتونم همیشه نت بیام...ممکنه وبلاگم فسیل بشه پس انتظار نداشته باشین وبلاگم اپ تو دیت باشه شاید هرماه یاهردوماه یه بار یه متنی بذارم شایدهم قید وبلاگمو زدم فکر کنم دوسال کافی باشه خلاصه اگه بار گران بودیم رفتیم اگه نامهربان بودیم رفتیم البته سعی میکنم از حالتون جویا باشم اما نمیتونم اپ کنم برام دعا کنین

بازم میگم اگه کسی ازم دلخوری داره بگه نمیخوام کسی ازم دلخور باشه منم اونای که بهم این دوماهه تهمت زدن با اسمم وبلاگ زدن عکس....گذاشتن بخشیدم

براهمتون دعا میکنم

((زندگی هرطور که باشه میگذره

                                        من وتو مسافریم توی این روزا...))

....فردا وپس فردا تولد دودوسته که این مدت خیلی درحقم لطف داشتن دلم میخواد یه جوری جواب زحماتشون رو بدم پس منتظر باشین ....

جدیدترین قالبهای وبلاگ
+ نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 10:48 توسط ح.زینتی |

 پروردگارم ،مهربان من


از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!


در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است


و هر زمزمه ای بانگ عزایی


و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی .......


در هراس دم می زنم


در بی قراری زندگی می کنم


و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است


من در این بهشت ،


همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.


"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"


"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"


دردم ، درد "بی کسی" بود

دلم تنگ است ، دلم اندازه حجم قفس تنگ است ، سکوت از کوچه لبريز است ، صدايم خيس و باراني است
نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است ...

وقتی چیزی را از دست میدهی غصه نخور مطمئن باش به تو تعلق ندارد همیشه به دنبال چیزی باش که برای همیشه می ماند نه برای ساعتی، هفته ای، ماهی و سالی، به دنبال چیزی باش که برای چهار فصل زندگیت پايداربماند

داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند

Mahsa

جدیدترین قالبهای وبلاگ
+ نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 13:12 توسط ح.زینتی |
بابا هرچی میگم دست از سرکچل من بردارین بازم به کارشون ادامه میدن ایها الناس من به چی قسم بخورم که من سیاسی نیستم حالا هرگردی گردو نمیشه که میشه ...اون دیگه مشکل خودته

حالا چی شده باز فوران کردم عرض میکنم خدمتتون .. یکی دوتا کامنت اومده باعنوان اعترافات یه متهم اشوبگر اخه یکی نیس بگه منو سنه ننه ...یکی پرسید حسین چرا عنوان وبلاگت سبزه؟عرضم خدمتتون این سبز خواهم شد هیچ ربطی به اون سبز نداره اینو یکی از دوستام انتخاب کرده پس بیخودی حنجرتون رو پاره نکنین بعدش بگین نمیتونیم روزه بگیریم یه چیز دیگه هم بگم اونم اینه که من همون از یاد رفته ام...

چشتون روز بد نبینه دوشنبه صبح ساعت ۵/۵باسرعت نور اماده شدم برم دانشگاه اخه ۸امتحان داشتم وقتی رسیدم دانشگاه خواب از چشام پرید یه لحظه فکر کردم اشتباه اومدم دوباره چشامو مالیدم گفتم نکنه خواب میبینم اما  نه ساختمان همونه ...دیدم دوستم اومد گفتم این دانشگاه ماهسته گفت اره خب گفت وایسه چی؟گفتم یعنی پیام نور پولم خرج میکنه سر درشیک ازمایشگاه پیشرفته مسجد فضای سبز وسایت واحداث بوفه ...بابا دانشگاه نمردیمو دیدیم دلتون اومد از اون پولای ما بدبخت بیچارها کاری واسمون بکنین .  

بعد امری داشتم یه کتاب روانشناسی میخوندم که یه چیز دیدم باز چشام دوتا شد نویسنده به یه مراجعه کننده داشت مشاوره میداد اون گفت دلم میخواد درس بخونم اما دیر شده مشاور گفت نه تومیتونی دانگاه ازادو واسه چی گذاشتن دیگه دیوونه شدم مگه دانشگاه اراد اونجاس یا نویسنده سوتی داده...البته من به دانشجویانشون توهین نمیکنم چون خیلی هاشون دوستام هستن اما از جاسبی خوشم  نمیاد ...

گفتم سوتی بذار دوتا سوتی باحال از بروبچ صداوسیماهم بگم ...

همين 5 شنبه بازي پرسپوليس - مس بود بين دو نيمه زنگ زدن به فنايي براي مسايل داوري و اينا فنايي گفت : قبل از هر چيز اجازه بدين فرارسيدن ماه محرم رو خدمت شما و بينندگان تبريك عرض كنم

 

كودك (حالا همه فكر ميكنن من برنامه كودك مي بينم) عمو پورنگ اجرا مي كرده مسابقه تلفني بوده يه دختره زنگ زده بوده ، پورنگ بهش ميگه بابا خونه هست باهاش صحبت كنم ميگه هست ولي حمومه ، ميگه مامان چه طور ؟ ميگه مامانمم حمومه !!!

 

 

خب ۱۵تولد یه دوست عزیزه رسته اهل نت نیست اما من خیلی دوستش دارم چکار دارین کیه فقط بگم خیلی بهم لطف داره ...خب شبای قدرم نزدیک از همتون میخوام این شبا واسه همه دعا کنینواسه من بنده خدا هم دعا کنیتن تا سرعقل بیام خلاصه همه همو دعا کنین

خب ما دیگه بریم ودرس بخونیم مهندس بشیم وبیام جاتون رواباد کنم

راستی ۳۰شهریور همه دعوتین کجا؟؟پس منتظر باشین

جدیدترین قالبهای وبلاگ
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 17:16 توسط ح.زینتی |
داشتیم مثل بچه ادم کارمون رو می کردیم گفتم حالا که ای دی جدید ساختم ببینم کسی ایمیلی داده یانه؟رفتم دیدم توی inboxام دوتا میل هسته تا اولی اش رونگاه کردم نزدیک بود سکته کنم. .

وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران... گفته خدامرگم بده والا من بی گناهم من وسیاست عمرا..والا تا به حال من نه میدونتم راستیا کی ان نه چپ یا چه برسه به اغتشاش ودرگیری و...بعد گفتم نکنه منم مثل ترانه موسوی یااون پسره خبرساز شدم که بهم میل دادن  خلاصه ادرنالینم رسید به ۱۰۰ گفتم توکل بخدا...

تا خوندم یه اخیش بلند گفتم میدونین موضوع اش چی بود؟گفته بود هموطن گرامی درصورتیکه عکس یا فیلمی از اغتشاشات اخیر دارین به این ادرس بفرستید تا اغتشاشگران معرفی ومجازات بشن ...

**خب حالا که بوی کنکور ودانشگاه همه جا رو گرفته بذارین من یه چیزای رو بگم .

 عرض به خدمتتون این دوهفته من شدم یه مشاور خبره البته این مشاوره رایگان بود وگوشی ام هی زنگ میخورد میگم چطوره منم یه موسسه باز کنم بامن به دانشگاه بروین ....خلاصه هرنوع مشاوره ای داشتم یکی با رتبه ناپلونی گفت توروخدا کاری کن من دانشجو بشم من بهش گفتم عزیزم من پورعباس نیستم ها... ولی دوتا پیشنهاد اولا بااینکه گفتن صندلی خالی داریمن اما توجدی نگیر فوقش هر دانشگاه ورشته ای که هست بزن خدا روچه دیدی تازه اگه قبول نشدی بازم مهم نیس اخه اگه به عمو جاسبی یه تراول ۵۰هزار ی بدی خودش برات رشته انتخاب میکنه تضمینی تازه الان که مهندسی برق وکامپیوتر بدون کنکو.ر میگیره .البته برا شاگرد زرنگا اوضاع فرق میکرد ومشاوره از قلم چی هم دقیق بود حالا میبینین نتیجه اش رو همینو بگم که پارسال یکی پرستاری قبول کردم یکی تربیت معلم.

ولی از شوخی گذشته راستش وقتی منم کنکور دادم هی میگفتم خدایا کی میشه منم دانشجو بشم واز این غول بی شاخ ودم راحت بشم حداقل حالا خیالم راحته دارم تحصیلات عالیه میخونم .البته من هدفهای بزرگتری هم دارم ها...باید یه روز استاد بشم عشق کنفرانس...الان که ۳ترم گذشته دیگه اون شوق دانشجویی قبلو ندارم شماهم بیاین میفهمین ولی توروخدا رشته رو بزنین که علاقه دارین وگرنه این چهار سال مثل زهر ما ره...

مثل اینکه درس خوندن ما از الان شروع شده وامتحانای ترم تابستان از دوهفته دیگه اس وکمک سال جدید دلم تنگ شده واسه این استادا همکلاسی های بی عقلم وکل کل کردنا...

خب ماه رمضان هم داره میاد ومنم عشق سحری...حالا برین خوش باشین توی این گرمای طاقت فرسا البته اینجا که بارونیه اما یه روئز گرم میشه که.

گفتم یه تغییری به وبم بدم نظرتون چیه خوبه ؟خب دوستای گلم مواظب خودتون باشین وبرامنم دعا کنین درضمن شاید درمورد یه دوست گلم گفتم که احتیاج به کمک داره

 

 

جدیدترین قالبهای وبلاگ
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 16:26 توسط ح.زینتی |

یادتونه که قول دادم براتون یه سوپرایزمخصوص بیارم وبامحسن چاووشی یه مصاحبه کامل داشته باشیم (من ومجله ترانه ماه)اما به دلیل مشکلاتی که برای چاووشی رخ داده این مصاحبه کنسل شد وافتاد برای یه وقتی دیگه....حالا زیاد ناراحت نشین ایشون یه صحبتهای با خوانندهاش داشته که بدنیست همتون بخونین ....

......((درضمن تولد این خواننده محبوب رو هم تبریک میگم امروزه خب.....این یه جشن تولده دیگه...))

درضمن برای ارتباط با محسن چاووشی میتونین به وب سایت http://www.mohsenchavoshi.ws/main.html

برید وهرچی دلتون میخواد بهش بگین البته قراره بزودی یه شماره تماس (روابط عمومی یا پیامگیر اعلام بشه...)

***واما چند نکته

1-movafagh86@yahoo. رو که حتما یادتون هست تنها ایمیلم توی این دوسال....

حالا این ایمیل توسط هکرها هک شد ...

من با این ایمیل کلی خاطره دارم با این کارا خیلی ها ازم جدا شدن نمیدونم چطور پیداشون  کنم خیلی سخته بیشتردوستاتو از دست بدی

 خواهشا دیگه هیچ ایمیلی یا افی توی این ادرس نذارین که یه کی دیکه میخونه ازما گفتن ....حالا ایمیل جدیدم اینه ....

zinati67@yahoo.com

یه حرفم با اونای دارم که با اسمم کامنت یا اف میذارن با این کار چی رو میخواین ثابت کنین؟

من نه توپرشین بلاگ ونه توی بلاگ اسکای هیچ وبلاگی ندارم حالا اگه یکی رفته وبا همین اسم عکس دختر یا متن ناپسند مینویسه مربوط نیست اگه کسی با اسم من کامنت یا اف نامربوط گذاشت بدونین من نیستم

این مدت که یه جای بودم توهینهای زیادی شد وگفتن توبا این کارت خودتو بی ارزش کردی

من اون کارو نکردم تازه ارزش من بالاتر از اینه که باحرفای دونفر از بین بره شما احترامو بامنت اشتباه گرفتی اگه دیدی احترامتو دارم فقط بخاطر سنت هسته ...تازه شناختمت چهقدر ما ادما زود عوض میشیم کاش یه دوربین داشتیم وگذشته رو ثبت میکردیم...

از اونای که این مدت تنهام نذاشتن بی نهایت ممنونم خیلی دوستتون دارم خیلی....

جدیدترین قالبهای وبلاگ
+ نوشته شده در دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 11:2 توسط ح.زینتی |
بازم تابستان با اون هوای گرم وشرجی اش که منو کلافه کرده ....چی میشد همین الان بارون شروع به باریدن میکرد ....دلم خوشه کو ابر....

اما هوای دل من توفانیه....بارگبار ورعد وبرق....

نمیدونم حرفامو باکی بگم به کی اعتماد کنم ....انگار دلم اسانسور شده هر کی اول میاد میگه حسین تو بهترین پسر روی زمینی تو گلی وتا چند ماه چنان بالات میبرن که فکر میکنی روی ابرا هستی اما یهو با سر میزننت زمین طوری که نفهمی از کجا خوردی ...

اره من وعلی دایی خیلی شبیه هم هستیم اونم تا یه سال پیش میگفتن افتخار ایران اقای گل جهان کلی پز میدادیم توی جهان اسمی داره اما حالا چی طوری ابروشو بردن که نمیتونه قد علم کنه مثل من...

یه مدت رفتم یه کلوپی که بیشترشون اشنا بودن وبایکی اشون خیلی صمیمی بودم اما بخاطر بعضی اختلاف نظرا منو مورد لطف قرار داده وهرچی از دهنشون در اومد گفتن تازه اونی که باهام صمیمی بود یه بار دفاع نکرد حالا دفاع چیه طرف اونا رو گرفت همش گفتن برو ...بخاطر اینکه حرف حقو گفتم ...

یکی مطلب گذاشت وتمام رازهامو گفت اما همه سکوت کردن حتی اونی که عزیزم بود...

میدونین بهم گفتن زن ذلیل بخاطر چی حقو گفتم من از شما ۲تا سوال دارم خواهشا جواب بدین ...

بعضی ها میگفتن دخترا ضعیف ان ارزش ندارن وخیلی چیزا دیگه حالا من گفتم اگه راست میگید جواب دوسوالم رو بدین حالا چی بود

۱-اگه دخترا بی ارزشن چرا عاشقشون میشین؟

۲-اگه دخترا بی ارزشن چرا ازدواج میکنین ؟

حالا هی خصوصی وعلنی برو از کلوپ...تازه اونم طرف پسرا رو گرفت .متاسفم برات هی دل ساده

*خب بسلامتی نمراتو گرفتمو گوش شیطون کر همه رو (تستی ها وچند تشریحی )پاس کردم وفاصله امو باشاگرد اول کم کردم واز دوتا عقبی جلو زدم .حالا میخوام تابستان هم درس بگیرم ببینم چی میشه

واماخبر مهم .........

 

 

بعد ۱۱ماه تلاش طاقت فرسا بالاخره تموم شد چی؟؟؟

اولین رمانی که نوشتم وقراره اگه مشکلی پیش نیاد چاپ هم بشه اسم رمان رز گمشده هسته و۱۳۰ صفحه هسته در مورد دختر شری بنام رز هست که قراره از طرف دانشگاه به اردو بره توی اردو اتوبوس تصادف میکنه وهمه بجز رز فوت میکنن رز توی بیمارستان یه شهر غریب بستری کسی نمیدونه خونه اش کجاس خونواده اش نگران میشن وتلفنش هم خاموش بالاخره میفهمن کجا تصادف کرده اما....

این رمان مثل فیلم هندیهاس اما پایانش تلخه ....

منتظرش بمونین امضا میخواین ...

راستی قرار بود مصاحبه باچاووشی هم انجام بشه که شده ومنتظر یه سوپرایز دیگه باشین .....

جدیدترین قالبهای وبلاگ
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 18:30 توسط ح.زینتی |